۱۳۸۹ آبان ۵, چهارشنبه

بعد از مدتها

این جا یکجورایی آشیانه تنهایی من است وقتی بر می گردم اینجا و باز می نویسم یعنی دوباره به خانه برگشتم.آدم می رود سفر گاهی و با کلی خاطره عالی وخوب بازمی گردد و میبیند که اول و آخرش باید برگردد خانه ، خانه خودش،جایی که بی پرده می نویسد و پی پرده خودش پرده نمی شود برای خودش.اینجا خانه من است خانه ای که در آن لخت می چرخم در خانه و تنها می توانی لخت راه بروی می توانی کونت را هوا بدهی و عورتت را ولو کنی رو کاناپه بدون ترس از اینکه کسی تو را ببیند یا کسی تذکری بدهد خانه جایی است که می توانی سیگاری بکشی و لبی تر کنی گاهی هم عشق بازی کنی شاید هم عشقی نباشد و تمامش حال باشد و حال.
خانه من اینجاست جایی که من من بی رو در وایستی بیان می کند خودش را و میریزد بیرون همه حسش را و می گوید چیزی را که باید بگوید و چیزی را که باید بشنوند ولی نمی خواهند بشنود
خانه جای خوبی است

هیچ نظری موجود نیست:

خاطرات تنهایی

  من و خاطرات تنهايي قسمت اول:  1 يك علاقه خاصي بودبين ما. يك جور احترام متقابل . يك جور خودداري . سه ماهي ميشد كه با هم كار مي كرديم. يك ...