امروزداشتم فکر می کردم اگر مجرد بودم چی کار می کردم.خیلی فکر کردم و دیدم که خیلی کارها می کردم!
یکی از کارهایی که می کردم این بود که حتما "دون ژوان" می شدم!وای چه حالی داره!
۱۳۸۸ آذر ۴, چهارشنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
خاطرات تنهایی
من و خاطرات تنهايي قسمت اول: 1 يك علاقه خاصي بودبين ما. يك جور احترام متقابل . يك جور خودداري . سه ماهي ميشد كه با هم كار مي كرديم. يك ...
-
من و خاطرات تنهايي قسمت اول: 1 يك علاقه خاصي بودبين ما. يك جور احترام متقابل . يك جور خودداري . سه ماهي ميشد كه با هم كار مي كرديم. يك ...
-
تا بحال شده است حس کنی "هوایی" شده ای ؟"راهی" شده ای؟ دلت دیگر اینجا نیست هیچ جا نیست !دری باز شده است و اتاقی پشت در اس...
-
عصر یک روز تابستانی گرم.مرد روی نیمکت پارک نشسته است و به بازی بچه ها نگاه می کند.مرد به شدت توی فکر است.مرد حس می کند هر روز دورتر می شود.م...
۱ نظر:
mazerat....
دون ژوان رو نمیدونم یعنی چی؟
جدا یعنی چی؟
خب حالا....
ندانستن که عیب نیست؟
نپرسیدن عیبه!
ارسال یک نظر