۱۳۸۹ مرداد ۲۵, دوشنبه

میگم میگه

میگه به به کجا بودی نبودی ؟آقای پدر ظاهرا گرفتار بودی!
میگم آره یک مدتی یعنی چند وقتی ذهنمان پرواز می کرد
میگه باریکلا پرواز هم بلده؟!
میگم پرواز که نه ولی گاهی دلش می خواد پرپر بزنه
میگه خوب حالا پرپر زد؟!
میگم نه پرپر شد!
میگه الان در چه حالی؟
میگم در حال بی حالی یکجورایی سر خطم دوباره
میگه به سلامتی پس دوباره می نویسی
میگم مگه قبلا نمی نوشتم؟!
میگه نوشتن داریم تا نوشتن!یک نوشتنی از سر تکلیفه که خدا رو شکر این چند روز ایجا اونم ننوشتی!راستی چند روزی شد که نبودی کلا !
میگم آره گرم صحبت بودم
میگه جدی؟ به سلامتی گرم چیز دیگه که نبودی
میگم نه والا فقط حرف میزدم و حرف
میگه یاد اون حرفت افتاده بودم که می گفتی باید انتخاب شد و در زمان انتخاب شدن انتخاب کرد
میگم اون حرفا رو ول کن دنیا داره عوض میشه حرفای من دیگه یک ریال هم نمی ارزه اصلا کلا فراموشش کن
میگه اه مگه میشه من کلی کار بر اساس اون حرف انجام دادم
میگم دچار خود بزرگ بینی و خود با سواد بینی و خود توانمند بینی شده بودم و با اعتماد به نفس کامل کس شعر تفت می دادم
میگه حالا گل واژه می گفتی یا نمی گفتی به من ربطی نداره!حالا اینجا و جاهای دیگه بازم می نویسی؟
میگم آره بازم مینویسم یک وبلاگ دیگه هم دیروز ایجاد کردم
میگه اووووووه میرسی همش رو بنویسی؟!برا هرکدوم هم یک مطلب جدا می نویسی زیاد وقت نمی گیره؟
میگم شبا مطالب رو دسته بندی می کنم و روزا هر وقت فرصت کنم می نویسم
میگه چندتا خواننده داری؟
میگم نمی دونم شاید دیگه برام مهم نباشه که بخونن منو یا تاییدم کنن!
میگه ندیدم کسی اینجا یا جای دیگه تاییدت کنه؟!
میگم حس می کردم حضور نشانه تاییده
میگه خیلی وقتا مثل خل ها ظاهر میشی!این چه ریختیه برای خودت درست کردی؟!ریشات بلند شده!
میگم حوصله نداشتم وقتشم نداشتم خیلی گرفتار بودم
میگه چه ربطی داره؟!حالا چایتو بخور بلند شو بریم
میگم اوضاع خونه در چه حاله؟
میگه داغون طوفان جنگ بیخیال زندگی رو بچسب !اوضاع تو در چه حاله
میگم خوب آرام مصفا
میگه جدی؟!چه خوب!پس همه چیز ردیفه
میگم آره خوبه همه چیز ردیفه یک چیزایی رو در مورد خودم نمی دونستم الان می دونم این باعث شد که اوضاع بهتر بشه
میگه خوب بگو منم بدونم
میگم شاید وقتی دیگر

۱ نظر:

مريم گفت...

چرا هنوز داره پرپر مي زنه؟؟؟؟؟؟

خاطرات تنهایی

  من و خاطرات تنهايي قسمت اول:  1 يك علاقه خاصي بودبين ما. يك جور احترام متقابل . يك جور خودداري . سه ماهي ميشد كه با هم كار مي كرديم. يك ...