۱۳۸۹ تیر ۲۲, سه‌شنبه

رنگها

نمی دونم تا بحال دقت کردی یا نه بعضی از آدم ها کلا انرژی مثبت سرتا پاشونو گرفته.وقتی میبینیشون حس می کنی یک نیرویی تو رو داره جذب می کنه ناخودآگاه میری طرفش و سلام می کنی دلت می خواد هی پیشش وایسی حرف بزنی از همه چیز و از همه کس حست اصلا جسمی نیست یک چیز خوبیه یک جور دلگرمیه یک جور عدم وابستگیه یعنی هست و میتونه باشه ولی نگران نبودنش نیستی یک جور دوستیه یک جور کشش و جلو رفتنه و جلو رفتی که می دونی پست نمیزنه
باهت هم دردی می کنه برات یک جورایی دل می سوزونه احتیاط رو می تونی توی کلامش و صداش بفهمی ولی این احتیاطش آزار دهنده نیست تازه بیشتر تورو جذب خودش می کنه یک جور حس آزادی بهت میده حس بی خیالی چند دقیقه ای که باهاش حرف می زنی پر میشی از همه چیزهای خوب پر میشی از حس زندگی پر میشی از حس بودن حس نزدیک تر بودن.رنگها رو خوب می فهمه درست میبینه درست حس میکنه و من همیشه از دیدن این رنگها لذت می برم و حسش می کنم همیشه از بودنش پر میشم کاش بیشتر باشه و رنگ آبی معرکه است معرکه
لطفا بمون

۲ نظر:

مريم گفت...

لبخند

آبان گفت...

سلام.
کم پیدایید...

قالب نو مبارک.
میدونم شاید خیلی وقت پیش عوضش کرده باشید و...
ولی درهرحال مبارک.
راستی ، به روزم.
منتظر کامنت های طلائیتونم هستم...

خاطرات تنهایی

  من و خاطرات تنهايي قسمت اول:  1 يك علاقه خاصي بودبين ما. يك جور احترام متقابل . يك جور خودداري . سه ماهي ميشد كه با هم كار مي كرديم. يك ...