۱۳۸۹ تیر ۱۰, پنجشنبه

عشق

ده صبح پنجشنبه دخترک صبحانه اش را خورده و کنار بابا روی مبل راحتی لم داده است
ترانه:دخترک بیا نترسیم دخترک
بیا دریا رو بدزدیم دخترک......
دخترک:بابا؟
بابا:جونم عزیز دلم؟
دخترک:مگه دریا رو میشه دزدید؟
بابا:نه دخترم. مثلا
دخترک:بابا اگه بخواد دریا رو بدوزده دیگه دریا نداریم؟
بابا:اگه بدزده بازم دریا داریم
دخترک:دریا رو توی چی میریزه اگه بخواد بدزده؟
بابا:نمی دونم بابا از خودش باید بپرسیم(و با خودش فکر میکنه جدی اگه کسی دریا رو بخواد بدزده چی میشه!!!)
بابا میره آشپزخونه که ناهار درست کنه و دخترک هنوز توی فکره که اگه دریاشو بدزدن چی میشه!
دخترک:بابا اگه دریا رو بدزده من چجوری شنا کنم؟
بابا:نگران نباش دخترم نمی زارم دریاتو بدزده
دخترک بازهم توی فکر....
ترانه:سازهای غربت سازهای ناکوک....دل با دمی تلخ سوگوار دلکوک.....برگها زرد زرد وقتی هوا نیست...بوسه سرد سرد صدا صدا نیستم....زخم هم چه بیهوش هیچکس با ما نیست .....شب چنان تیره که شب پیدا نیست...شبهم پیدا نیست.شب هم پیدانیست...
عشق اما پیداست ....عشق اما پیداست...
دخترک:بابا عشق یعنی چه؟
بابا:خوب یعنی دوست داشتن.یعنی همین حسی که من به تو دارم
دخترک:یعنی منم دارم؟
بابا:آره بابا تو همه عشقی.
دخترک:بابا مامان هم عشق داره؟
بابا:آره خیلی زیاد. مامانت عاشقته
دخترک:عاشق تو هم هست؟
بابا:آره فکر کنم!
دخترک:یعنی ما همه عاشقیم؟
بابا:آره
دخترک باز توی فکر فرو میره و اینبار یادش رفته که دریاشو می خواستند که بدزدند و غرق میشه در این ترانه...
ترانه:عشق اما پیداست ....عشق اما پیداست....حرف حرف فرداست...کار بچه هاست.
آره عشق دیگه کار ما نیست کار بچه هاست.بچه هایی که باید عاشق بشن باید بفهمن عشق همه چیزه همه کسه عشق یعنی وجود و هر آدم بی عشقی مساویه با صفر مساویه با هیچی
ترانه:عشق اما پیداست....عشق اما پیداست...حرف حرف فرداست....کاربچه هاست.

۲ نظر:

مانيمسيحا گفت...

عشق هميشه در مراجعه است...حتي در يك ترانه ساده!

مريم گفت...

هرچي مي كشيم از همين عشقه...

خاطرات تنهایی

  من و خاطرات تنهايي قسمت اول:  1 يك علاقه خاصي بودبين ما. يك جور احترام متقابل . يك جور خودداري . سه ماهي ميشد كه با هم كار مي كرديم. يك ...