۱۳۸۹ تیر ۲۹, سهشنبه
من_ "من"
دنیای من پر شده است از بایدها و نبایدها.دنیای من پر شده است از نبودن ها در عین بودن ها. دنیای من پر شده است از حاشیه هایی در وسط متن.دنیای من پرشده است از حس هایی یک طرفه ،خواستن هایی یک طرفه ،نیازهایی یک طرفه.دنیای من پر شده است از همه چیز غیر از "من".دنیای من خالی از "من" است.این حقیقتی است که "من" در این بین فراموش شد و جایش را نیاز گرفت خواستن گرفت و تلاش برای خواستن بیشتر و سیر نشدن از این همه نیاز و این همه خواستن و "من" قربانی همه این مکانیزم پوسیده سالها زندگی برای "من" بدون توجه به "من" و بدون توجه به اینکه "من" می خواهد که وافعا "من" باشد.هارمونی کلام از دستم رفته است هارمونی زندگی از دستم رفته است و تک مضرابهای بیمارگونه درونم هر لحظه و هر لحظه بیشتر و بیشتر پس مانده هماهنگی باقی مانده از سالهای خوشی را از بین می برد.تک مضرابهایی که با نیاز بی حد و خواستن بی انتها همراه شده است نیازی که خفه می کند آدم را،گلو را در مشتش میگیرد و تو را وادار می کند که باز هم بخواهی و بیشتر بخواهی و و نسبت عکس دارد این فشار با حجم خواستن ها!وقتی حس می کنی می خواهی ، سرتا پای وجودت خواهش می شود و این خواستن تو را فشار می دهد به حد جنون.جنونی که در کلامت خودش را هویدا می کند و خودش را بالا می کشد خودش را نمایش می دهد و تو حرفهای آنچنانی میزنی ، رک می شوی ،بی حیا می شوی و بیشرم!تعریف "من" از حیا و شرم کلا زیر سوال رفته است!اصلا چه کسی گفته است حیا این است و باید شرم داشت؟!خواستن یا نخواستن مساله امروز و هر روز "من" شده است و در این میان "من" با من آشتی نمی کند می دود و باز هم می دود و من می مانم با خواستن هایم ، سرگشتگی هایم ، خواستن هایم.خواستن هایی یک طرفه که ترحم بر انگیز است و من از "من" هر روز منتفرتر می شوم و هر روز بارها آزوی مرگش را دارم!
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
خاطرات تنهایی
من و خاطرات تنهايي قسمت اول: 1 يك علاقه خاصي بودبين ما. يك جور احترام متقابل . يك جور خودداري . سه ماهي ميشد كه با هم كار مي كرديم. يك ...
-
من و خاطرات تنهايي قسمت اول: 1 يك علاقه خاصي بودبين ما. يك جور احترام متقابل . يك جور خودداري . سه ماهي ميشد كه با هم كار مي كرديم. يك ...
-
تا بحال شده است حس کنی "هوایی" شده ای ؟"راهی" شده ای؟ دلت دیگر اینجا نیست هیچ جا نیست !دری باز شده است و اتاقی پشت در اس...
-
عصر یک روز تابستانی گرم.مرد روی نیمکت پارک نشسته است و به بازی بچه ها نگاه می کند.مرد به شدت توی فکر است.مرد حس می کند هر روز دورتر می شود.م...
۹ نظر:
این سو کشان سوی خوشان وان سو کشان با ناخوشان
یا بگذرد یا بشکند کشتی در این گردابها
.....
همه آدمها یه بایدها و نبایدهایی دارن ولی باید دید اعتقادت چیه تا بتونی "من" خودت رو پیدا کنی .
در جواب ؟؟؟؟
اگه برسی به نقطه ای که بایدهات و نبایدهات همش به شاید تبدیل بشه برسی به نقطه ای که حس کنی شاید باید میپرسیدی بیشتر از میفهمیدی شاید باید می فهمی اسیر ناباورییی
اونوقت متوجه میشدی که من چی دارم میگم تازه اگه حس کنی همه چیز یک س یکطرفه باشه بیشتر اسیر ناباوری میشه و اگه حس کنی باورهات و اعتقادات که یک عمر باهاشون بزرگ شدی یک مشت دری وری بیشتر نبوده چی کار میکنی؟
حتما جوابم رو بده
من بهت حق میدم زندگی سر تا سر تجربه است باید تمامه بایدهامونو تو همین تجربیات پیدا کنیم ( البته برای من فرق میکنه شما به شایدها رسیدی من به ای کاش رسیدم اون هم دلیل داره ) یه نگاهی به گذشته بنداز ازش درس بگیر اشکالات و اصلاح کن دیکه به شاید نمی رسی بایدهات همه اش عملی میشه
باشه عملیش می کنم درس میگیرم و اجازه نمیدم به ای کاش برسم
یک سوال تو که لالایی بلدی چرا خوابت نمی بره استاد(((((((:
بايد و نبايدي وجود نداره. شايدي هم وجود نداره. اونچه كه به تحقق مي پيونده بايده...
در جواب مریم:
راست میگی؟
چرا چیزی میگی که خودت باور نداری!شاید من در قید باید و نباید و شاید نشاید نباشم ولی خودت می دونی که هستی!حالا به تو هم مثل ؟؟؟ میگم لالایی بلدی؟:D
اگه بلدی شب بخیر
:DDDDDD:))))))
از كجا مي دوني؟ ممكنه از اون چيزايي كه اتفاق مي افته گاهي گله كنم؛ ولي باور دارم اون چيزي كه اتفاق مي افته حتماً بايد اتفاق مي افتاد.
ارسال یک نظر