تا بحال شده است حس کنی "هوایی" شده ای ؟"راهی" شده ای؟ دلت دیگر اینجا نیست هیچ جا نیست !دری باز شده است و اتاقی پشت در است و در انتهای این اتاق خالی و سفید پنجره ای بی پرده بر دیوار روبرو است که پشتش چند تکه ابر سفید مثل توده های پنبه می بینی و آسمانی آبی ، آبیه آبی و چند شعاع نور طلائی خورشید که از بین ابرهای خوشگل آنطرف پنجره خودشان را خرامان به داخل اتاق می کشند و روی زمین سفید کف اتاق پهن می شوند و تو در سیاهی جایی که هستی به خوبی رنگها را می بینی و چیزی تو را به طرف اتاق می کشد نیرویی آشنا و نا آشنا که بارها این نیرو را در زندگی تجربه کرده ای و بارها تو را از این تاریکیها بیرون کشیده است و به اتاقی دیگر انداخته است ولی این اتاق رنگ و بوی دیگری دارد و نوری دیگر و سفیدی چشم نوازی که کمتر تجربه کرده ای.
به سیاهی جایی که هستی نگاه می کنی!مگر میشود به سیاهی نگاه کرد؟!سیاهی تو را می بلعد در خودش فرو می بردت و تو را با خود یکی می کند سیاهی روحت را سیاه می کند و چون مطلق است همه چیزت را مطلق می کند و نسبیتت را میگیرد.تو را در خود غرق می کند.سیاهی سیاهی می زاید و آبستن خشونت است و گناه!سیاهی تو را با خود به اعماق می برد اعماقی که برای بیرون آمدن از آن نیاز به نور داری و شادی.سیاهی شادی را هم می بلعد سیاهی همه چیز را در خود فرو می برد و سیاهی چون بالاترین رنگ است و بالاتر از آن رنگی نیست خودش بی رنگ است جایی که رنگ نباشد سیاهی است جایی که نور نباشد تاریکی است و تاریکی و سیاهی با هم یکی شدند و سالهاست که ما را بلعیده اند.تابحال فکر کرده ای که چرا مردان این سرزمین سیاه ،اینقدر سیاه دل شده اند دیگر رحمی ندارند مروتی ندارند دیگر گریه نمی کنند دیگر آه نمی کشند خشونت را می پرستند متجاوز شده اند!سیاهی لشگر خود را از میان این مردان و این مردمان انتخاب کرده است و واقعا شیطان خودش را بازنشسته کرده است و فریاد می زند "انسان را نشانم دهید تا سجده کنم این جانوران مرا خوشنام کرده اند".
نور از پنجره اتاق سفید روبرو بیرون می زند و من هوایی شده ام دیگر دست و دلم به کار نمی رود نزدیکی این در دیگر سیاهی مطلق نیست و به خاکستری می زند و من باور می کنم که همه چیز سیاه نیست می تواند به خاکستری برسد می تواند به سفیدی برسد.
من هوایی شده ام اینجا دیگر خانه ام نیست اینجا سیاهی دیگر تحمل ناپذیر شده است و جنگیدن با سیاهی کاری بیهوده شده است چون این سیاهی همه را آبستن خود کرده است و می زایند توله های سیاهی را هر روز و هر شب!
من هوایی شده ام رفتنی شده ام.
به سیاهی جایی که هستی نگاه می کنی!مگر میشود به سیاهی نگاه کرد؟!سیاهی تو را می بلعد در خودش فرو می بردت و تو را با خود یکی می کند سیاهی روحت را سیاه می کند و چون مطلق است همه چیزت را مطلق می کند و نسبیتت را میگیرد.تو را در خود غرق می کند.سیاهی سیاهی می زاید و آبستن خشونت است و گناه!سیاهی تو را با خود به اعماق می برد اعماقی که برای بیرون آمدن از آن نیاز به نور داری و شادی.سیاهی شادی را هم می بلعد سیاهی همه چیز را در خود فرو می برد و سیاهی چون بالاترین رنگ است و بالاتر از آن رنگی نیست خودش بی رنگ است جایی که رنگ نباشد سیاهی است جایی که نور نباشد تاریکی است و تاریکی و سیاهی با هم یکی شدند و سالهاست که ما را بلعیده اند.تابحال فکر کرده ای که چرا مردان این سرزمین سیاه ،اینقدر سیاه دل شده اند دیگر رحمی ندارند مروتی ندارند دیگر گریه نمی کنند دیگر آه نمی کشند خشونت را می پرستند متجاوز شده اند!سیاهی لشگر خود را از میان این مردان و این مردمان انتخاب کرده است و واقعا شیطان خودش را بازنشسته کرده است و فریاد می زند "انسان را نشانم دهید تا سجده کنم این جانوران مرا خوشنام کرده اند".
نور از پنجره اتاق سفید روبرو بیرون می زند و من هوایی شده ام دیگر دست و دلم به کار نمی رود نزدیکی این در دیگر سیاهی مطلق نیست و به خاکستری می زند و من باور می کنم که همه چیز سیاه نیست می تواند به خاکستری برسد می تواند به سفیدی برسد.
من هوایی شده ام اینجا دیگر خانه ام نیست اینجا سیاهی دیگر تحمل ناپذیر شده است و جنگیدن با سیاهی کاری بیهوده شده است چون این سیاهی همه را آبستن خود کرده است و می زایند توله های سیاهی را هر روز و هر شب!
من هوایی شده ام رفتنی شده ام.
۱۱ نظر:
منظورت از .... چیست؟
..........
گه خوانیش سوی طرب گه رانیش سوی بلا
..........
گه جانب خوابش کشی گه سوی اسبابش کشی گه جانب شهر بقا گه جانب دشت فنا
گه شکر آن مولی کند گه آه واویلی کند گه خدمت لیلی کند گه مست و مجنون خدا
جان را تو پیدا کردهای مجنون و شیدا کردهای؟ گه عاشق کنج خلا گه عاشق رو و ریا
گه قصد تاج زر کند گه خاکها بر سر کند گه خویش را قیصر کند گه دلق پوشد چون گدا
دست شما درد نکنه مریم خانم منظور از نقطه چین رو هم فهمیدیم
گاهي با شعر راحت تر ميشه مخاطب رو به چالش كشيد.
باشه شما هم ما رو به چالش بکشید
ok. you are definitely perfect... there is no challenge, there is nothing bothers you... but, plz check sth in the deepest layer of your soul... sth wrong, i believe...
تو خود حجاب خودي حافظ از ميان برخيز
خوشا كسي كه در اين راه بي حجاب رود...
i am not perfect at all there are many things that i do not know about them there many things in deepest layeres of my soul that i have no idea about them there are many misunderstandings in my life style there are many mess in all of my moments there are many things that no body can understand them!you look at me from your point of view.
i am a lonely man with my vision i think that i have a mission in my life and i will try for this mission
whereever you go, you escape from yourself. keep up your head. darkness is not absolute which can cover your absolute.
keep up your head! please! that's a blue sky in which the sun is crying for the darkness of us. do somthing... evolution will start from us...
there is no "US" in the world
we are alone and we will dye lonely
we started this life and we will finalize it by our selves but there is no "US" in whole world
the only thing that save you from yourself is you
evolution will start from me... I correct it...
apologize...
ارسال یک نظر