چند شب پیش با اجازه دوستان از خانه جیم زدیم و باتفاق تنی چند از دوستان مجرد و نیمه مجرد و لطیف و درشت و اینا رفتیم یکجایی!دوستان گفته بودن میریم "جوات پارتی" من از همه جا بی خبر و مظلوم و هیچی ندون و پاستوریزه هم دنبال این گرگها راه افتادم ببینم اینا کجا میرن!رفتیم یک باغی و صدای موزیک ولی چه موزیکی!!رفتیم تو دهانمان از زور باز موندن جر خورد اندکی!همه جواتتتتت!پسرا سیبیل از بناگوش در رفته یا کت و شلوار مشکی و کلاه شاپو دخترا با مینی ژوپ مامابزرگاشون و چادر گل گلی خدائیش یک لحظه حس کردم که برگشتم به دهه 40 !!!عرق سگی فراوان با ماست خیار و نعنا!چه دخملایی خدائیش!خدا حفظشون کنه به چشم خواهری !!!!ملت مشغول باباکرم رقصیدن و اینا!راستش ترسیده بودم که اگه بریزن اینجا چوب توی ما تهتمون می کنن!بساط شام هم که سفره انداختن رو زمین و کباب و آبگوشت و اشکنه و دوغ و سبزی خوردن و اینا ولی جالب بود کلا اگه پا داد برین حتما
۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۹, یکشنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
خاطرات تنهایی
من و خاطرات تنهايي قسمت اول: 1 يك علاقه خاصي بودبين ما. يك جور احترام متقابل . يك جور خودداري . سه ماهي ميشد كه با هم كار مي كرديم. يك ...
-
من و خاطرات تنهايي قسمت اول: 1 يك علاقه خاصي بودبين ما. يك جور احترام متقابل . يك جور خودداري . سه ماهي ميشد كه با هم كار مي كرديم. يك ...
-
تا بحال شده است حس کنی "هوایی" شده ای ؟"راهی" شده ای؟ دلت دیگر اینجا نیست هیچ جا نیست !دری باز شده است و اتاقی پشت در اس...
-
عصر یک روز تابستانی گرم.مرد روی نیمکت پارک نشسته است و به بازی بچه ها نگاه می کند.مرد به شدت توی فکر است.مرد حس می کند هر روز دورتر می شود.م...
۱ نظر:
عجب جای ملسی!!!!دلم خواست نافرم!!!!
ارسال یک نظر