۱۳۹۹ تیر ۱۶, دوشنبه

سالها ‏گذشت

سالها گذشت و هرجایی که فکر کنی را امتحان کردم. حجم نفرت اینقدر زیاد بود که دیدم شاید بهتر باشد بازگردم به گذشته!نمیدانم! شروع کردم به نوشتن باز. نوشتن از نو. داستان های کوتاه.خاطرات.موسیقی خوب.‌حس و حال لحظه. تهش این است که فهمیدم هیچ کس با من‌نیست و خودم باید این راه باقی مانده را به تنهایی قدم زنان سپری کنم. به دنیای من خوش آمدی رفیق.

هیچ نظری موجود نیست:

خاطرات تنهایی

  من و خاطرات تنهايي قسمت اول:  1 يك علاقه خاصي بودبين ما. يك جور احترام متقابل . يك جور خودداري . سه ماهي ميشد كه با هم كار مي كرديم. يك ...