۱۳۹۹ تیر ۲۸, شنبه

ثانیه ‏ها

من ثاینه ها را بی تو شمردم و لحظه لحظه بار هستی را حمل‌کردم تا رسیدم به سرمنزل آزادی که آن هم توهمی بیش نبود. آزادی مفهومی است فرای تن و فرای بودن. تو آزاد نمیشوی مگر از زندان خودت فرار کنی. ساعت ها به دیوار شکسته حیاط فکر میکردم و لحظه هایم را می سوزاندم

هیچ نظری موجود نیست:

خاطرات تنهایی

  من و خاطرات تنهايي قسمت اول:  1 يك علاقه خاصي بودبين ما. يك جور احترام متقابل . يك جور خودداري . سه ماهي ميشد كه با هم كار مي كرديم. يك ...