۱۳۹۹ تیر ۱۷, سه‌شنبه

روز ‏نوشتی ‏نو ‏شماره ‏۴

خواستم بگویم،من هنوز گرفتار تنم هستم. شدید. هنوز از تن عبور نکرده ام. آرزویم،کلبه ای کوچک کنار دریاچه ای در سرزمین های سرد شمالی بود. جایی که هیچ کس خبری از هیچ کس نداشته باشد. باید رفت رفیق.

هیچ نظری موجود نیست:

خاطرات تنهایی

  من و خاطرات تنهايي قسمت اول:  1 يك علاقه خاصي بودبين ما. يك جور احترام متقابل . يك جور خودداري . سه ماهي ميشد كه با هم كار مي كرديم. يك ...