۱۳۹۹ تیر ۲۲, یکشنبه
آدم ها
آدم ها می آیند و میروند. نه کسی میداند از کجا می آیند و نه کسی می داند به کجا می روند.آدم ها فقط در رفت و آمدند..آمدنی بی دلیل و رفتنی بی معنا و وقتی وقت رفتن شد تازه فکر میکنند که چرا آمده اند و جوابی نمی یاند چون رفتن بایدی است بی دلیل و آمدن هم بایدیست بی اراده. ما می آییم و میرویم بی اراده و در این میان تنها اراده ما بودنمان است و بس پس بودنت را زندگی کن رفیق
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
خاطرات تنهایی
من و خاطرات تنهايي قسمت اول: 1 يك علاقه خاصي بودبين ما. يك جور احترام متقابل . يك جور خودداري . سه ماهي ميشد كه با هم كار مي كرديم. يك ...
-
من و خاطرات تنهايي قسمت اول: 1 يك علاقه خاصي بودبين ما. يك جور احترام متقابل . يك جور خودداري . سه ماهي ميشد كه با هم كار مي كرديم. يك ...
-
تا بحال شده است حس کنی "هوایی" شده ای ؟"راهی" شده ای؟ دلت دیگر اینجا نیست هیچ جا نیست !دری باز شده است و اتاقی پشت در اس...
-
عصر یک روز تابستانی گرم.مرد روی نیمکت پارک نشسته است و به بازی بچه ها نگاه می کند.مرد به شدت توی فکر است.مرد حس می کند هر روز دورتر می شود.م...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر