۱۳۹۹ تیر ۱۷, سهشنبه
روزنوشتی نو شماره ۱
و شاید لحظاتی را در زندگی تجربه کنی که منحصر بفرد باشند و قبلا مشابهش را ندیده باشی. این لحظات شاید درس هایی فراتر از توانت به تو بدهند. فراتر از وجودت.فراتر از ظرفیتت. اما،باید جلو رفت و تجربه کرد. الان که اینها را مینویسم همزمان به تصویرم در شیشه نگاه میکنم و فکرمیکنم روزی که شروع به نوشتن کردم انگار کس دیگری جلوی شیشه نشسته بود. کیلومترها دورتر،خیلی دور. فقط چشمانمان مشترک است. درکمن از زندگی این روزها فرای تصور بیست سال پیش است که البته باید هم باشد ولی نقاط حماقت عظما را همچنان میبینم. این تنبیه بی وقفه خودم،سرزنش ها در سکوت تصویری از من ساخته است که بعد از سالها در شیشه غریبه می یابمش.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
خاطرات تنهایی
من و خاطرات تنهايي قسمت اول: 1 يك علاقه خاصي بودبين ما. يك جور احترام متقابل . يك جور خودداري . سه ماهي ميشد كه با هم كار مي كرديم. يك ...
-
من و خاطرات تنهايي قسمت اول: 1 يك علاقه خاصي بودبين ما. يك جور احترام متقابل . يك جور خودداري . سه ماهي ميشد كه با هم كار مي كرديم. يك ...
-
تا بحال شده است حس کنی "هوایی" شده ای ؟"راهی" شده ای؟ دلت دیگر اینجا نیست هیچ جا نیست !دری باز شده است و اتاقی پشت در اس...
-
عصر یک روز تابستانی گرم.مرد روی نیمکت پارک نشسته است و به بازی بچه ها نگاه می کند.مرد به شدت توی فکر است.مرد حس می کند هر روز دورتر می شود.م...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر