۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۲, چهارشنبه

شکایت

همیشه در زندگی می خواستم آدم مستقلی باشم می خواستم وقتی تصمیم میگیرم به نظرم احترام گذاشته شود و وقتی قرار است کاری انجام دهم ، انجام شود.
دیروز مثل همیشه کلیه برنامه های ریخته شده توسط این جانب به راحتی مثل آب خوردن وتو شد و هیچکس بنده را به تخم مبارک که هیچی به تخمدان مبارک هم نگرفت.من در به در کلی برنامه ریزی کرده بودم برای این سفر و خیلی راحت و با سیاست با تغییر یک برنامه از هفته آینده به آخر این هفته همه چیز به هم ریخت.
این را فهمیده ام که خیلی سیاست مدار است و بارها این اتفاق افتاده است که در ابتدا موافقت می کند و درست چند ساعت مانده به برنامه همه چیز را به هم میریزد!از دست خودم خیلی عصبانی هستم که با این همه یال و کوپال و برو و بیا به همین راحتی من را بازی می دهد!واقعا بازی می خورم و بسیار هم ضعیف عمل می کنم و خیلی راحت دست را تو می روم.از دست خودم عصبانی هستم
بارها تصمیم گرفته بودم که به تنهایی خودم برگردم و تصمیماتم را بدون در نظر گرفتن ایشان بگیرم و بارها خودم صبر کرده بودم اینبار صبر نمی کنم کار خودم را می کنم و زندگی زیر زمینی خودم را می کنم کون لق هر کسی که خوشش نمی آید

۱ نظر:

ماني مسيحا گفت...

اشتباه ميكني برادر...و اتفاقا خودت تنها كسيهستي كه ميدوني واقعا بايد چيكار كني!!!!!!

خاطرات تنهایی

  من و خاطرات تنهايي قسمت اول:  1 يك علاقه خاصي بودبين ما. يك جور احترام متقابل . يك جور خودداري . سه ماهي ميشد كه با هم كار مي كرديم. يك ...